| اگر فردا بیاید (فصل دوم)6 |
| ساعت ۸:٥٠ ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۸ |
|
ساعت پنج دقیقه به نه تریسی متوجه تغییر میزان صداهای داخل بانک شد . کارمندها حالا کمی تندتر حرف می زدند و سریع تر حرکت می کردند . تا پنج دقیقه ی دیگر درهای بانک باز می شد و قبلاً همه چیز باید آماده می بود . از پنجره به بیرون نگریست . مشتری ها در هوای بارانی صف کشیده و منتظر بودند . تریسی محافظ بانک را دید که کار پخش برگه های واریز و دریافت را بر روی شش میز که در وسط سالن عمومی بانک قرار داشتند ، تمام کرد . به مشتریان ثابت برگه های خاصی با کدهای مشخص مغناطیسی داده می شد تا کامپیوتر بتواند به صورت خودکار آنها را به حساب های مربوطه واریز کند . اما اغلب مشتری ها بدون برگه های واگذاری به بانک می آمدند و باید از برگه های عادی استفاده می کردند . محافظ به ساعت دیواری نگریست و به محض آن که عقربه ها ساعت نه را نشان داد به سمت در رفت و با وقار قفل ها را باز کرد .
چند ساعت بعد تریسی آن قدر مشغول کار با کامپیوتر بود که نمی توانست به چیز دیگری فکر کند . هر انتقال مالی باید دوبار برای داشتن کد صحیح بررسی می شد . وقتی قرار بود از حسابی پول برداشت شود ، او شماره حساب ، مقدار و بانک ذیحساب را به کامپیوتر می داد . هر بانکی شماره ی کد خاصی داشت . شماره ها در فهرستی سری قرار داشت و شامل کد تمام بانک های مهم دنیا بود . صبح به سرعت گذشت . تریسی تصمیم گرفته بود برای آرایش موهایش از زمان ناهار استفاده کند و برای همین منظور از یکی از آرایشگاه های مشهور وقت گرفته بود . گرچه آنجا گران بود اما ارزشش را داشت ، زیرا می خواست پدر و مادر چارلز او را با ظاهری آراسته و در بهترین حالت ببینند . اندیشید : باید کاری کنم که به من علاقه مند شوند . اصلا اهمیتی نمی دهم که چه کسی را برای چارلز انتخاب کرده بودند . هیچ کس نمی تواند به اندازه ی من چارلز را شاد و خوشبخت کند . ساعت یک بعد از ظهر وقتی پالتویش را می پوشید ، کلارنس دسموند او را به دفترش احضار کرد . دسموند تصویری از مدیری مهم بود . اگر بانک می خواست تبلیغ تلویزیونی تهیه کند ، او می توانست بهترینن سخنگو باشد . او در لباسی مناسب و رفتاری خشک و قدرتی به سبک قدیمی ، برای همه مردی قابل اعتماد به نظر می رسید . او که از دانستن اسم کوچک همه ی کارمندانش به خود می بالید ، گفت : « بنشینید تریسی . هوای بیرون خیلی بد است ، مگر نه ؟ »
کلمات کلیدی: اگر فردا بیاید (کتاب اول)
|
|
| تبلیغات |
|
|
| مطالب اخیر |
| از به روز رسانی وبلاگ با خبر شوید |
|
|
